یک روز سر کلاس خانم معلم از یکی از شاگردهاش پرسید روی لبه دیواری 3 کبوتر نشسته، اگر با تیر یکی را بزنیم چند کبوتر روی لبه دیوار میماند؟ شاگرد کمی فکر میکنه و میگه هیچی! چون از صدای گلوله 2 کبوتر دیگر فرار میکنند. خانم معلم میگه جوابت غلطه. جواب درست 2 کبوتره، ولی از طرز فکرت خوشم اومد. پسرک که کنفت شده بود به خانم معلم میگه میشه منم یک سوال از شما بپرسم؟ خانم معلم هم موافقت میکنه. پسرک میگه 3 خانم متشخص در خیابان راه میروند دست هر کدام هم یک بستنی هست. نفر اول بستنی رو گاز میزنه، نفر دوم لیس میزنه و نفر سوم هم میمکه. حالا شما بگید کدوم این خانم ها ازدواج کردن؟! خانم معلم هم یکم فکر میکنه و میگه خب معلومه دیگه نفر سوم ازدواج کرده! پسرک میخنده و میگه نه اشتباه کردین! اونی که دستش حلقه (ازدواج) هست جواب درسته ولی در کل از طرز فکرت خوشم اومد!!