تبليغاتX
EMJA89

EMJA89
 
با سلام خدمت دوستان

نمیدونم چرا مدیر محترم وبلاگ مسیبی عزیز پست امجا سیاسی رو پاک کرد؟!

من دوباره این پست را می گذارم و از همه ی دوستان می خواهم که در وبلاگ امجا سیاسی نویسنده شوند.

www.emja-siasi.blogfa.com


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 فروردین1391 توسط علیرضا محمدی

سلام

تابستون قراره که یه بار دیگه دور هم جمع بشیم، برای همین درباره تاریخ اون نظر بدید که چه موقعی بندازیم تا شما و بیشتر بچه ها باشن؟


قبل ماه رمضان

یا

بعد ماه مبارک

یا

یه افطار در ماه رمضان




(ماه رمضان 10مرداد است)


نوشته شده در تاريخ شنبه 4 تیر1390 توسط علی حاجی زاده

سلام بعد از مشاعره ی آنلاین تصمیم گرفتم جوک آنلاین رو راه بندازم تا کمی بخندیم

اولا جوک درباره ی قومیت ها(ترک ولرو..)و الفاظ بی تربیتی استفاده نکنید

دوما جوک سیاسی و ضد نظام نداریم

این پست فقط برای خنده است پس بخند

اولیش مال خودمه

حیف نون از دستشویی در میاد نفس نفس می زنه! بهش میگن چه خبرته بابا کوه کندی مگه؟! میگه نه ولی کوه ساختم!!!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 اسفند1389 توسط محمدمهدی زنگنه
یه نفر بیاد این وبلاگ رو به روز کنه فقط در بهترین حالت ۳-۴ نفر میان اینجا


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 توسط پرهام جعفری
معلم چو آمد، بنا گه کلاس، چو شهری فروخفته خاموش شد

سخنهای ناگفته کودکان، به لب نارسیده، فراموش شد
**********
معلم زکار مداوم مدام، غضبناک و فرسوده و خسته بود

جوان بود و در عنفوان شباب، جوانی از او رخت بر بسته بود
**********
سکوت کلاس غم آلود را ، صدای درشت معلم شکست

ز جا احمدک جست و بند دلش ، بدین بی خبر بانک ناگه گسست
**********
بیا احمدک درس دیروز را ، بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت

ولی احمدک درس نا خوانده بود ، به جز آنچه دیروز آنجا شنفت
**********



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 توسط امیرحسین حسنی



متن سنگ قبر پروين اعتصامي
آنكه خاك سيه اش بالين است
اختر چرخ ادب پروين است
گرچه تلخي از ايام نديد
هر چه خواهي سخنش شيرين است
 
***



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 اردیبهشت1391 توسط امیرحسین حسنی
كمانگير پير و عاقلي در مرغزاري در حال آموزش تيراندازي به دو جنگجوي جوان بود. در آن سوي مرغزار نشانه ي كوچكي كه از درختي آويزان شده بود به چشم مي خورد. جنگجوي اولي تيري را از تركش بيرون مي كشد. آن را در كمانش مي گذارد و نشانه مي رود. كماندار پير از او مي خواهد آنچه را مي بيند شرح دهد.
مي گويد: «آسمان را مي بينم. ابرها را. درختان را. شاخه هاي درختان و هدف را.» كمانگير پير مي گويد: «كمانت را بگذار زمين تو آماده نيستي.»
جنگجوي دومي پا پيش مي گذارد .كمانگير پير مي گويد: «آنچه را مي بيني شرح بده.»
جنگجو مي گويد: «فقط هدف را مي بينم.»
پيرمرد فرمان مي دهد: «پس تيرت را بينداز. تير بر نشان مي نشيند.»
پيرمرد مي گويد: «عالي بود. موقعي كه تنها هدف را مي بينيد نشانه گيريتان درست خواهد بود و تيرتان بر طبق ميلتان به پرواز در خواهد آمد.»

نوشته شده در تاريخ شنبه 26 فروردین1391 توسط امیرحسین حسنی
فقط با لبخند توست"
که
"زمین قابل تحمل می شود
ملانصرالدین همیشه اشتباه می کرد
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند.
دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره.
اما ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.
اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.
تا اين كه مرد مهرباني از راه رسيد ...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردین1391 توسط امیرحسین حسنی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390 توسط امیرحسین حسنی
زندگی تاس خوب آوردن نیست   

         تاس بدراخوب بازی کردن است


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 دی1390 توسط امیرحسین حسنی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ